در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود
و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان
قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن
تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ
كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم
و من گفتم به تو بگويند:
دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه 21 دی1389ساعت   توسط امیر
|
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم روز و شب زیر لبم اسم تو را ذکر کنم دوستم داشته باش دوستم داشته باش من به ان می ارزم که به من تکیه کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی.
من به ان می ارزم که در این قربانگاه تو به دادم برسی تو نجاتم بدهی از غم بی هم نفسی تو به ان می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم.دوستم داشته باش دوستم داشته باش. من به ان می ارزم که به من تکیه کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی.
تو به ان می ارزی که اسیر تو شوم و به یومن نفست انقدر زنده بمانم تا که پیر تو شوم تو به ان می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم. دوستم داشته باش.دوستم داشته باش
+ نوشته شده در سه شنبه 30 شهریور1389ساعت   توسط امیر
|
★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند
مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند . . .
★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
اینو یکی از دوستانم گفت
+ نوشته شده در سه شنبه 23 شهریور1389ساعت   توسط امیر
|
باور نمیکنم .
هرگز باور نمیکنم که سالهای سال ،
همچنان زنده ماندنم به طول انجامد .
یک کاری خواهد شد . زیستن مشکل شده است .
و لحظات ، چنان به سختی و سنگینی بر من گام مینهند و
دیر میگذرند که احساس میکنم ، خفه میشوم .
هیچ نمیدانم چرا ؟
اما میدانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است .
و اوست که مرا چنان بی طاقت کرده است .
احساس میکنم دیگر نمیتوانم در خودم بگنجم ، در خودم بیارامم .
از " بودن " خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی میکند .
این کفش تنگ و بی تابی فرار !
عشق آن سفر بزرگ ! ...
اوه ، چه میکشم !
چه خیال انگیز و جان بخش است " اینجا نبودن " !
دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در شنبه 13 شهریور1389ساعت   توسط امیر
|
یادت می آید روزی را که زیر سایه ی بید مجنون نشسته بودیمو من به سیبی که در دستان تو آرام گرقته بود نگاه میکردم؟...تو آن روز به من اعتماد داشتی و سیب را دادی تا عادلانه تقسیم کنم...ولی من قسمت بزرگ آن را برای خود برداشتم و تکه ی کوچک را به تو دادم...تو آرام پلک های پولکی ات را از من گرفتی و در دامان اندوه ابروانت فرو بردی و زیر لب آهسته زمزمه کردی...نمی دانم چه گفتی ! ولی امروز به من اعتماد نداری.شاید باید به تو میگفتم که آن تکه ی بزرگ خراب بود و من نمی خواستم تو آن را گاز بزنی
+ نوشته شده در یکشنبه 31 مرداد1389ساعت   توسط امیر
|
گر چو من عشقی بسر داری بگو
از فراق ار چشم تر داری بگو
صبر را دانم چو سر باری بود
بار اگر از شانه برداری بگو
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 مرداد1389ساعت   توسط امیر
|
پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم. پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت: برو درستش کن. پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید : نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم، وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه
+ نوشته شده در سه شنبه 29 تیر1389ساعت   توسط امیر
|
زیر باران نشسته ام.بالای سرم ستاره است و فرشته.باد می آید و یاد تورا روی گلبرگها میریزد. زندگی تند و شتاب ناک همراه رود کوچکی که روبه رویم است می گذرد.عطر گذشته ها پیراهنم را خوشبو کرده است. قسمتی از دیروز هنوز روی سر انگشتانم راه میرود. خاطرات با تو بودن را دوست دارم. باران مرا یاد اشکهایت می اندازد. یاد لحظه های خداحافظی . یاد انتظارها و دیدار های پیاپی. ناودان کوچک خانه ام از این همه بارش به شوق می آید و آواز سر می دهد. زندگی میرود و خاطره ها می مانند. خاطره ها بار سفر می بندند و ما می مانیم. و ما نیز می رویم و زندگی باز می آید.چه زیباست با تو بودن و باتو ماندن و با تو رفتن...
با تو می توان بر بال عشق بود
با تو می توان با زندگی ماند
با تو می توان به آسمان رفت
با تو می توان بزرگتر از دریا بود
با تو می توان سبزتر از جنگل بود
با تو می توان زلال تر از آب بود
شکی ندارم که نفسهای تو می تواند درختهای بی روح و خشک قلبم را زنده کرد. دوست دارم همیشه در باران زندگی کنم تا هیچ وقت یاد تو از ذهن سبزه ها نرود...
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 تیر1389ساعت   توسط
|
عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایهبونم
عشق اول، نازنینم، دستتو بذار تو دستهام
عشق اول، بهترینم، بوی تو داره نفسهام
عشق اول، عشق آخر،
اگه امشب درکنارم تو رو دارم تو رو دارم
پس چرا چشم انتظارم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من میپرستم
نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من میپرستم
نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو
نکنه هرگز نخونم شعر غمگین چشاتو
اگه من حتی ندونم اسمتو ای مهربونم
اگه تو حتی ندونی از منم نام و نشونی
عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایهبونم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
نکنه تنهام بذاری
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 تیر1389ساعت   توسط امیر
|
خدایا چه غریب است درد بی کسی و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی
و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم
و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی کسی ام را دیده ای
,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است
.خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم
صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم
. خسته شده ام خسته خسته
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 خرداد1389ساعت   توسط امیر
|